X
تبلیغات
رایتل

نه آبی نه خاکی ...

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند : زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها...

کفش قرمز

دختربچه ای در حالی که جعبه ی چسب زخم هایش در دستش بود به سوی مغازه ای رفت و از پشت ویترین مغازه به یک جفت کفش قرمز که همیشه آرزوی داشتن آنها را داشت زل زد . صدای پدرش در گوشش پیچید : اگر تا آخر این ماه بتوانی همه ی چسب زخم هایت را بفروشی ، می توانم برایت این کفش ها را بخرم . دختر بچه با خود فکر کرد : یعنی باید آرزو کنم تا آخر این ماه صد نفر دست ها و پا هاشون زخم بشه؟؟؟ نه .اصلا کفش نمی خوام ...                      

[ دوشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1391 ] [ 03:16 ] [ زهرا ]

[ 1 حرف های قشنگتون ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه