X
تبلیغات
رایتل

نه آبی نه خاکی ...

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند : زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها...

پست یهویی!!

باید یه جوری برنامه مو تنظیم کنم که هم بتونم تا قبل از امتحانا فیزیو ادراری رو یه دور و نیم زده باشم هم ژنیتال رو کامل بخونم هم فیزیولوژی گوارش رو.(قیافم شده مثل گایتون واقعا حس  میکنم عاشقش شدم نمیتونم بذارمش زمین!!) ژنتیکم که برا کوییزهاش خوندم حله. بقیشم مثل اینا مهم نیس تو فرجه ی خودش میخونم. و هم اینکه بتونم کارای خونه رو انجام بدم و همه ی حجم کار رو نذارم رو دوش مامانم و هم بتونم واسه رسانه به ضبط برسم. هم نامه ۳۱ نهج البلاغه رو تموم کنم. هم اینکه بقیه ی کارایی که داریم رو انجام بدم.
چند تا قانونم دارم. مثلا
تا اخر امتحانا، نقاشی کشیدن ممنوع(از سوم دبیرستان ک خواستم برا کنکور بخونم این ممنوعیت شروع شد!)
زیادی نوشتن ممنوع، سناریوپردازی ممنوع، تا اخر امتحانا سراغ مجله ی عکاسی پرتره های سیاسی و کتاب در کافه ی اگزیستانسیالیستی رفتن ممنوع، اصلا سراغ قفسه ی کتابهای محسن رفتن ممنوع، فیلم های چارلی چاپلین و فیلمنامه های ایبسن و هیچکاک و هرچی رو فلش محسنه ممنوع.
تنها زمانِ چک کردن سایت دکتر امیرمحمدقربانی و وبلاگ رفقا، توی تایم حضورم تو مترو هست. اونم به جز ایستگاه میرزای شیرازی تا شاهد(که اونو باید سرمو از توی گوشی بردارم و به باغهای چمران نگاه کنم و حالمو خوب کنم.)
میمونه اوقات فراغت ها و زنگ تفریحایی که وسط درسهام دارم، که اونا هم اختصاص داره به بغل کردن یوسف و گوش دادن به صدای گیتارش و حرف زدن با محسن و مامان و بابا و داداش بزرگم و هزارتا حرف نگفته که خوشبختانه مجبورم میکنه با خانوادم وقت بگذرونم...

نمیدونم چرا اینا رو به عنوان پست منتشر کردم درحالیکه کلللللی چیزای ب درد بخور تر و بهتر برا انتشار داشتم. ولی حس کردم اینو بگم خوبه، که معلوم بشه اگه پست نمیزارم به معنی این نیس که حرفی ندارم. ب این معنیه که درواقع وقتی ندارم!!


خب. الان میرسم. باید زود این پست گذاشته بشه. :)))
ایستگاه بعد: نمازی...

[ چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1396 ] [ 07:52 ] [ زهرا ]

[ 8 حرف های قشنگتون ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه